۱۳۸۷ مرداد ۱۳, یکشنبه

هنر زميني و عكاسي

هنر زميني و عكاسي
(Land art and photography )
نوشته ي : فرشته ديانت

در اوايل دهه‌ی 70 شماری از هنرمندان كه مورد عنايت اقتصاد گشاده دست اما به شدت مشكوك ارزش‌های فراگير هنری و فرهنگی قرار می‌گرفتند، از طريق كار با فضاهای محيطی به كشف ديگرباره‌ی برخی از ويژگی‌های بديع هنر، كه در اثر پيشرفت‌های تمدن مدفون شده بود، همت گماشتند. اينها با رد خونسردی، عقلانيت صريح و گرايش‌های مادی غالب در آثار دهه شصت، تعريف مجدد شكل بيرونی و ارزش درونی هنرشان را آغاز كردند. همه باور داشتند كه انگيزه اوليه آفرينش هنری نه در تزيين، سرگرمی گذرا يا كسب مقام و مال، بلكه در فعاليت پر معنايی ريشه دارد كه هنرمند و مخاطبانش را از راه‌هايی خاص در تماس با جهان قرار می‌دهد. اين افراد به گونه‌ای روزافزون از زندگی بصری دور شدند و فاصله گرفتند؛ الهام آنها بيشتر از جوامع اوليه‌ای ريشه می‌گرفت كه ارتباطات فرهنگی نزديكی با محيط‌های طبيعی داشتند.
هنرمندان محيطی معاصر معتقد بودند كه فعاليت‌های گسترده‌ی آفريننده در جوامع پيش از صنعت، هنوز الگوی هنری به جايی است و می ‌تواند در ميان بسياری از جنبه‌های زندگی مدرن به گونه‌ای مؤثر عمل كند، و از اين راه نقشی را كه هنر در جهان ايفا می‌كند، گسترش دهد.
پيش از هر چيز اين كار بازگشت به طبيعت را نشان می‌دهد، نه « طبيعت» روستايی و ايده ‌آل شده‌ی قرن گذشته، بلكه ديدگاهی گسترش يافته از محيط و آگاهی نسبت به نقشی كه قوای اقتصادی، روانی، فرهنگی، و زيستی در حيات ما دارند. اين هنرمندان به عنوان كيميا گرانی امروزين عمل می‌كنند كه عناصر عادی را به رويدادها و ساختار‌های جادويی بدل می‌كنند، كه روان‌های ما را تازه می‌گرداند.
در اين فضاها، الگوهای كهنه انديشه با تجربه هايی تازه جايگزين می‌شوند كه برای درك جديد چشم انداز شهری و ارتباط ما با گياهان و جانداران، تاريخ شناخت زمين، معنای نمادين سرپناه و تغيير ارتباطات اقتصادی-اجتماعی فرصتی در اختيار ما قرار می‌دهد. هنرمندان محيطی ايفای نقش‌های مستقيم در طبيعت را برگزيده‌اند: زيستن، تجربه و كنش متقابل با آن، و نه فقط نمايش آن. در نتيجه، علاقه‌ی واقعی اين افراد در كل « روند » آفرينش هنری است، نه فقط محصول تمام شده‌اش.
آنچه اين هنرمندان در آن شريك‌اند، نه موضوع ، مواد خام يا روش‌های كار، بلكه علاقه‌ی آنها و تعهدشان به ديدگاهی گسترده تر از آفرينش هنری و از اين راه كشف خود است. مثلا كريستو هنرمندی است كه رويدادهای گسترده‌ی پيكره واری را هماهنگ می‌كند كه به روش‌های تجربی، كنش متقابل با نيروهای سياسی، اجتماعی و اقتصادی عصر ما را كشف می‌كنند. كارهای زمينی رابرت اسميتسون، تفكراتی است درباره‌ی زمان زمين‌شناسی و تاريخ مدفون در درون لايه‌های زمين. كار اسميتسون ادراكات تازه‌ای را درباره‌ی چشم انداز معاصر و چگونگی ارتباط ما با آنها به روشی مثبت ممكن می‌سازد.

برخی از دلايلی كه هنرمندان هنر زمينی از عكس استفاده كرده‌اند:
يكی از دلايل ، ناپايداری اين آثار است لذا استفاده ازعكس هم به عنوان سند وهم شاهدی بر واقعيت می‌باشد. مثلا كريستو كه آثارش بيشتر مانند « رويدادهای » مجسمه‌سازی عمل می‌كند، و شامل شمار زيادی كارگر است كه برای تكميل اثر، كه موقتی است، كار می كنند، و وقتی ساخته شد، آن را برمی‌دارد و پشت سر خود فقط مقداری عكس و طرح های كار و خاطرات تجربه‌اش را باقی می گذارد.
از طرفی برخی از اين هنرمندان كه به دليل اعتراض بر نظام گالری‌ها و جنبه‌ی اقتصادی و بازاری هنر به اين گونه اجراها روی آوردند توانستند طرح‌ها و عكس‌های آثار خود را به فروش برسانند.
به عنوان مثال هايزر به ياد می آورد:« پس از آنكه دو سالی در نيويورك بودم، ديدم كه به‌راستی هنر در آن جا مرده است. بسياری چيزها در آن واحد كشته شده بود، جون در خود شكل‌ها‍ ی هنری ترديد وجود داشت . من خوش اقبال بودم چون واقعا با اين هم درگيری نداشتم، بلكه برای درگير شدن در وضعيت تازه آمادگی داشتم.» در نتيجه در واكنش به توجهات مادی و خلأ معنوی اين دوران، هايزر به عنوان راهی برای خروج از اين بن بست به فضا و صحرا بازگشت. او ادعا می‌كند كه در قطعه‌ی جا به جا شده اين زمين است كه به فروش رسيده نه هنر. در سال 1971 Allen Kaprow خالق آثار Happenings مجبور شد با حالت استعفا بيان كند كه تمام كارهای هنری _ و تكه‌های جا به جا شده/ دوباره جا سازی شده از اين گروه مستثنی نبوده_ خيلی دير يا زود تسليم مؤسسات فرهنگی كه اين آثار بر خلاف نظر آنها ساخته شده‌اند خواهند شد:ضد هنر در سال 1969 در هر حالتی به عنوان هنر در نظر گرفته شد.
اما برخ‍ی از هنرمندان مانند Andy Goldsworthy در مورد آثارشان توضيح نمی دهند زيرا كه عكس را زبان تصوير می دانند؛ و برخی همانند Nancy Holt از عكس استفاده می كند زيرا كه عكس را بهترين روش برای مستند كردن اثر به منظور تشويق مردم برای تماشای آن می‌‌‌داند ولی نوشته‌ها و عكس‌ها را تنها يادگاری های ماندگاری می داند و نه هنر. يا Fulton كه از عكس برای ثبت گردشگریهايش استفاده می‌كند و گاهی عكس‌های مسير‌های قديمی قرن حاضر را كه با تأ ثير از دوره‌ی Romantic ساخته شده بودند را با اطلاعاتی كه در طول راهپيمايي پيدا می‌كرد مورد مقايسه قرار می‌داد.و معتقد بو نمايش اثرش نمی تواند تجربه‌ ی گردشگری هايش را بيان كند. Dibbet Jan برای ساخت پرسپكتيو از عكس استفاده می‌كند و معتقد است كه عكس تصوير نمی‌سازد بلكه مرحله يا سلسله‌ای از نور را ثبت می‌كند. در برخی از آثار اين هنرمندان عكس تنها راه نمايش آن است هر چند معتقد باشند كه تصوير نمی‌تواند هنر آن ها را به نمايش بگذارد(مثل: هاتچينسون كه عكس‌های رنگی و بزرگی را از اثری كه در كف دريا ساخته در گالری به نمايش می‌گذارد. يان ديبت كه اكثر آثارش هماهنگی زمان ومكان با استفاده از عكس است و سعی می‌كند با استفاده از عكس به ساخت پرسپكتيو بپردازد).

برخی شباهت‌ها و تفاوت های عكاسی و لندآرت:
در هنر زمينی اثر با استفاده از مواد وعناصر طبيعی شكل می‌گيرد، اما در عكاسی از عناصر طبيعی با استفاده از نورگرته‌برداری می‌شود ومكان نمايش آن دو متفاوت است . در هنر زمينی در نهايت با سه بعد ودر همان طبيعت رو به رو هستيم در صورتی كه در عكاسی با نمايش طبيعت بر روی كاغذ دو بعدی و خارج از محيط طبيعی مواجهيم. همان قدر كه در عكاسی تحت كادربندی، زاويه و ديد عكاس به موضوع می‌نگريم در برخی از آثار هنرمندان لند آرت هم تحت تأثير زاويه و ديد خاص هنرمند با اثر رو به رو می‌شويم(همانند اثر حلقه‌های خورشيد كه Nancy Holt با لوله‌های سيمانی ديد منظره و نور را متمركز می‌كند و بااين كار درك بيننده رااز چشم‌انداز به ظاهر بی‌انتهای صحرا قوی تر می‌كند.او معتقد است كه ديد پانوراميك منظره بدون كمك گرفتن از منابع بصری كاری طاقت فرساست. در هنگام ديدن اين منظره، ديد ما به جای اين‌كه قوی‌تر شود كمرنگ می‌شود.از طريق اين تونل‌ها بخشی از منظره وارد يك قاب می‌شود و قابل تمركز می‌گردد.) . در لند آرت مخاطب با ايده هنرمند روبه روست ايده‌ای كه برايش روايت می‌سازد در حالی كه در عكاسی ساخت روايت به مخاطب آن بستگی دارد.
در هر دو‌‌ی اين هنرها فرايند اثر وكنش هنری به چشم می‌خورد ودر لند آرت عكاسی وسيله‌ای برای ثبت كنش و فرايند است. هرچند زمان اين كنش در لند آرت طولانی‌تر است و عكاسی در نهايت به گفته‌ی دوبووا Trace و ردی از اثر است. در لند آرت و عكاسی ماده شكل دهنده واقعی است هر چند در عكاسی اين ماده لزوم‍اً طبيعی نيست ولی در عكاسی تقابل موضوع ومكان نمايش اثر به چشم می‌خورد.
در لند آرت با استفاده از مواد واقعی در لحظه‌ای واقعی واقعيت ديگری ساخته می‌شود حال آنكه عكاسی از واقعيت نمونه برداری می‌كند البته بدون هيچ تغييری. واين يكی از دلايل استفاده از عكس دركار هنرمندان لند آرت است. در لند آرت، چه در مراحل كنش و فرايند اثر و چه در نتيجه شما با واقعيت در طبيعت مواجه هستيد و فقط نتيجه اثر عملی هدايت و كارگردانی شده است. اما در هر صورت محل ارائه كار تغيير نمی‌كند.در حالی كه در عكاسی محل ارائه واقعيت با خود آن متفاوت است. اندازه‌ی زمان و مكان از ديگر تفاوت‌های اين دو هنر است. در كار لند آرتيست‌ها زمان از حركت باز نمی‌ايستد ولی محدوديت زمانی وجود دارد در حالی كه در عكس زمان ثابت است ولی محدوديت زمانی وجود ندارد. ازطرفی در عكاسی محل اجرا يك كاغذ دو بعدی است ولی در لند آرت روی يك قطعه از محيط طبيعی كه چندين هزار برابر كاغذ است.كلام اثر هنری در لند آرت طول زمانی ثابتی دارد ولی در عكس اين طور نيست و اين طول زمانی ثابت كوتاه در لند آرت به وسيله‌ی عكاسی شكسته می‌شود.
در لند آرت مخاطب در درون اثر قرار می‌گيرد ولی در عكاسی رو به روی آن (پس عظمت اثر در لند آرت مخاطب را بیشتر تحت تأثير قرار می‌دهد.) محل ارائه‌ی عكس‌ها نمايشگاه و يا آلبوم است در حالی كه در لند آرت زمين محل اجرای هنر است. در عكس مخاطب با خود خلوت می‌كند و با تصوير موجود در عكس به خيال پناه می‌برد ودر لند آرت مخاطب با واقعيتی خيال انگيز رو به روست. عكس چيزی است كه در زمان حال تجربه می شود، در آينده نگريسته می شود و يادگار و يادآور چيزی در گذشته است. در حالی كه لند آرت در حال تجربه ونگريسته می‌شود كه گاه برای اعتراض نسبت به چيزی است كه در گذشته صورت گرفته و اميد به بهتر شدن شرايط در آينده را دارد..
در عكس شما با دلالتهای معنايی مواجه هستيد و هر نشانه‌ای در عكس ارجاع به چيزی خارج از خودش دارد و در لند آرت تمام دلالت‌ها از خود محيط گرفته شده. شايد اين مفهوم كه عكس يادآور مرگ چيزی است كه در گذشته وجود داشته به لند آرت نزديك باشد. در لند آرت مرگ واقعی صورت می‌گيرد ولی عكس خبر از مرگ واقعيت می‌دهد. از ديگر تفاوت‌های اين دو قابل لمس بودن است كه بافت در عكس معنايی ندارد. در هنر زمينی هنرمند زمان و انرژی زيادی صرف می‌كند در حالی كه می‌داند اين اثر ماندگار نيست در عكاسی انرژی و زمان كوتاهی صرف می‌شود در حالی كه می‌دانيم ارزش عكس به ماندگاری و ادعای حضور چيزی در گذشته و سند بودن آن است. در لند آرت هنرمند سؤالاتی را مطرح می كند وبه صورت عينی به جواب می‌رسد اما در عكاسی مخاطب با عينيتی رو به روست كه برای در يافت معنا برای خود سؤال مطرح می‌كند وبرای رسيدن به جواب به خيال و ذهنيت خود پناه می‌برد.در هنر زمينی كه به تحليل شرايط اجتماعی و هنر می‌پردازد ، هنرمند با تجربه‌ی زيسته مواجه است.

هیچ نظری موجود نیست: